آغوشتو بغیر من بروی هیشکی وانکن
منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر ِعشقو خواهشم
واسه بودن کنار تو تو به بگو به هرکجا پر می کشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای توعادته، ترکم نمیشه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
به آتیش دستای توعادته،ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار ب
ه پای عشق من بمون
هیچ کس و جای من نیار
مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن...
نوشته شده توسط mona در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 6:58 موضوع | لینک ثابت
سلام بر تو ای ماه خدا![]()
سلام به تو ای ماه برکت
کاش میشد شامل من
منی که غرق گناهم..
خدایا مرا ببخش
به خاطر همه چی ..
به خاطر بد بودنم
به خاطر ناسپاسیم
تو بزرگتر از آنی که در ذهن متروک من بگنجی
با این همه تو را با تمام وجود میخواهم
و می پرستم
نوشته شده توسط mona در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت
این روزها شهر قم حال و هوای دیگه ای داره همه شهر آذین بندی شده... چراغونیه.... زیباست...و دوست داشتنی
اگه امام بیاد اونوقت باید چکار کرد؟!
امیدوارم تا آن زمان زنده بمانیم و به او ملحق شویم..
آمین ![]()
نوشته شده توسط mona در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
چند روزیه خیلی دلتنگم
ای خدا چرا اینطوری شدم
نمیدونم چمه....
خدایا دوست دارم باهات حرف بزنم
میخوام حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم..!
گفتن سخته
یه حس غریبی دارم
نمیدونم چیه اما هر چی که هست سخته سنگینه ثقیله
میخوام از این حالت بیام بیرون
کمکم میکنی؟!
میخوام گریه کنم
بیدلیل اشک تو چشمام جمع میشه
یکدفعه میبینم جاری میشه
و بعد میفهمم که گریه کردم
آه.... خدایا داره چی میشه
من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط mona در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت
خیلی زیباست تو به من مي خندي
و نمي دانستي ، من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
غضب آلود به من كرد نگاه ..... و هنوز سالها هست
كه در گوش من آرام ، آرام رفتن گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان ،غرق اين پندارم
كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت
نوشته شده توسط mona در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 9:39 موضوع | لینک ثابت
سلم به تو که همیشه با منی
کاش بودی و روزهای سرد و بارانی تابستانیم را میدیدی
کاش حتی برای یکبار می فهمیدی که چه میخواهم
به چه محتاجم
دلم
آه دلم تنگ است
از تو
از تو
از تو
کاش
کاش زمانی ای کاش گفتنهایم تمام میشد...
نوشته شده توسط mona در پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام، کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم
در گل به دست خویش کردم، این چنین بی دست و پا خود را
چنان از طرح وضع ناپسند خود، گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
نوشته شده توسط mona در سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت
من عشق را در تو
تورا در دل
دل را در موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
و زندگی را به خاطر زیباییش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم........
نوشته شده توسط mona در سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
مي ترسم از نبودنت... و از بودنت بيشتر!!! نداشتن تو ويرانم ميكند...
و داشتنت متوقفم!!!
وقتي نيستي كسي را نمي خواهم. و وقتي هستي" تو را" می خواهم.
رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام خداحافظي ات به
جنونم مي كشاند...
و سلامت به پريشانيم!؟! بي تو دلتنگم و با تو بي قرار....
بي تو خسته ام و با تو در فرار...
در خيال من بمان از كنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت.......
نوشته شده توسط mona در سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت
محکوم به چیستم که این گونه رهایم می کنی ؟ مگر نه اینکه با قلبی پر از ایمان خواستی که باشی و یا شاید...
کاش می فهمیدی که عشق بازیچه نیست و دوست داشتن یک حس نه یک اتفاق.
افسوس که عشق تو مقدس نبود .
بوسه هایت بی هوس نبود. بی من باش !
ندیدن چارۀ درد عادت است
نوشته شده توسط mona در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت
باز گرمی دستانت مرا یاد افتاد
کاش بودی...
کاش باز میدیدمت تا در آغوش پر حرارت چشمانت نفس هایم را رها کنم
نیازمند محبتت بودم تو را نمیدانم...
کاش بدانی کلامم در برابر تو به شماره می افتد
و نفس در سینه ی بی جان بدون تو بودن حبس شده است...
به دستانت به آغوشت به چشمانت به محبتت به تو نیاز دارم![]()
نوشته شده توسط mona در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت
گاه مثل باران ..
باید باری.
زندگی بخشید....
طراوت داد..
و رفت...
نوشته شده توسط mona در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 9:51 موضوع | لینک ثابت
من خواب ديده ام که کسي ميآيد
من خواب يک ستاره ي قرمز ديدهام
و پلک چشمم هي ميپرد
و کفشهايم هي جفت ميشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره ي قرمز را
وقتي که خواب نبودم ديده ام
کسي ميآيد
کسي ميآيد
کسي ديگر
کسي بهتر
کسي که مثل هيچکس نيست، مثل پدر نيست ، مثل انسي
نيست ، مثل يحيي نيست ، مثل مادر نيست
و مثل آن کسي است که بايد باشد
و قدش از درختهاي خانه ي معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت امام زمان هم روشنتر
و از برادر سيدجواد هم
که رفته است
و رخت پاسباني پوشيده است نميترسد
و از خود سيدجواد هم که تمام اتاقهاي منزل ما
مال اوست نميترسد
و اسمش آنچنانکه مادر
در اول نماز و در آخر نمازصدايش ميکند
يا قاضي القضات است
يا حاجت الحاجات است
و ميتواند
تمام حرفهاي سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهاي بسته بخواند
و ميتواند حتي هزار را
بي آنکه کم بيآورد از روي بيست ميليون بردارد
و ميتواند از مغازه ي سيدجواد ، هرچه که لازم دارد ،
جنس نسيه بگيرد
و ميتواند کاري کند که لامپ "الله "
که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .
دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان
روشن شود
آخ ....
چقدر روشني خوبست
چقدر روشني خوبست
و من چقدر دلم ميخواهد
که يحيي
يک چارچرخه داشته باشد
و يک چراغ زنبوري
و من چقدر دلم ميخواهد
که روي چارچرخه ي يحيي ميان هندوانه ها و خربزه ها
بنشينم
و دور ميدان محمديه بچرخم
آخ .....
چقدر دور ميدان چرخيدن خوبست
چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست
چقدر باغ ملي رفتن خوبست
چقدر سينماي فردين خوبست
و من چقدر از همه ي چيزهاي خوب خوشم ميآيد
و من چقدر دلم ميخواهد
که گيس دختر سيد جواد را بکشم
چرا من اينهمه کوچک هستم
که در خيابانها گم ميشوم
چرا پدر که اينهمه کوچک نيست
و در خيابانها گم نميشود
کاري نميکند که آنکسي که بخواب من آمده است ، روز
آمدنش را جلو بيندازد
و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونيست
و آب حوضشان هم خونيست
و تخت کفشهاشان هم خونيست
چرا کاري نميکنند
چرا کاري نميکنند
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله هاي يشت بام را جارو کرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شستهام .
چرا پدر فقط بايد
در خواب ، خواب ببيند
من پله هاي يشت بام را جارو کرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام .
کسي ميآيد
کسي ميآيد
کسي که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در
صدايش با ماست
کسي که آمدنش را
نميشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسي که زير درختهاي کهنه ي يحيي بچه کرده است
و روز به روز
بزرگ ميشود، بزرگ ميشود
کسي که از باران ، از صداي شرشر باران ، از ميان پچ و پچ
گلهاي اطلسي
کسي که از آسمان توپخانه در شب آتش بازي ميآيد
و سفره را ميندازد
و نان را قسمت ميکند
و پپسي را قسمت ميکند
و باغ ملي را قسمت ميکند
و شربت سياه سرفه را قسمت ميکند
و روز اسم نويسي را قسمت ميکند
و نمره ي مريضخانه را قسمت ميکند
و چکمه هاي لاستيکي را قسمت ميکند
و سينماي فردين را قسمت ميکند
درختهاي دختر سيد جواد را قسمت ميکند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت ميکند
و سهم ما را ميدهد
من خواب ديده ام ...
نوشته شده توسط mona در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 11:14 موضوع | لینک ثابت
No choice!
life is passing by
and we should smile, without saying anything.
My college period is finished and this is all the story. everything is over and I’ve got nothing, except this palsy knowledge of English language. this is not satisfactory at all. look at this empty cash-box (my heart), its hole is too tight to let a heart coin comes in.
This hellish cough is killing me.
what is my heart beating for?
this is a long time that I hate myself. neither I can go on, nor come back.
my device is getting larger - like Pinocchio’s nose - an I don’t know what lie I have said in my life?
God, what do you want from me, let me be a normal creature, like what is common in my society.
let me be natural.
please…
نوشته شده توسط mona در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت
دانشمندان و محققان عاشق شدن رو به سه مرحله تقسیم کردن . اول کشش جنسی که قاعدتأ دوره کوتاهی است. دوم، حس جسمی - عاطفی که آدم در این دوران در عالم هپروت غوطه ور می شه و در اصل یواش یواش احساس عشق از دید علم روانشناسی امروزی شکل می گیره.
مرحله سوم عاشق شدن، تعهد طولانی مدته. در این رابطه یعنی مرحله سوم دکتر پرتوی تبار دکتر روانشناس در لندن می گن که فرق نمی کنه مال کدوم کشور باشی یا تابع کدوم فرهنگ این سه مرحله بر همه وارده . .. .
وقتی که حس عشق نسبت به کسی در ما شکل می گیره کاملتر و کاملتر میشه و با کاملتر شدنش، از داغ بودنش کمتر میشه ولی عشق عمیقتر میشه .
عجیبه که در جایگاه اصلی حس عشق و عاطفه که در مغز ما هست هم این تکامل عملا انجام میشه. اوایل رابطه ، سطح مغز درعواطف ما نقش داره و بعد با عمیقتر شدن احساس ما جالبه که قسمتهای داخلی و عمیق مغز درگیرعاطفه میشن، یعنی منطقه سنترال لوب که داخل مغز در مرکزشه و شکل نعل اسبه .
نتیجه چند آزمایش که نشون میده در ملاقات اول چه چیزهائی باعث میشه که بگیم بیقرار یا الفرار . . .
اصولا بین 90 ثانیه تا 4 دقیقه بیشتر طول نمی کشه که قلبا حس کنیم که از یکی خوشمون می یاد یا نه ؟
در این مدت زمان کوتاه نتیجه این است که:
55 درصد حرکات یکنفر باعث جذب یا فرار ما میشه.
38 درصد، تن صدا و سرعت حرف زدن.
و7 درصد محتوای صحبت ها می تونه تأثیر مثبت یا منفی بگذاره.
تأثیر کارساز نگاه
روانشناس نیویورکی پروفسور آرتور آرون که در مورد '' عاشق شدن'' تحقیق میکنه، به این نتیحه رسیده که نگاه تأثیر کارسازی در عاشق شدن داره .
این پروفسور از دوغریبه خواست که تما م رازهای زندگیشون رو برای همدیگه تعریف کنن. این مرحله از آزمایش چهارساعت و نیم طول کشید .
بعد پروفسور ازشون خواست که به مدت 4 دقیقه به چشمهای هم زل بزنن. بعد از چند بار تکرار این آزمایش با افراد متفاوت خیلی از زوجها اعتراف کردن که شدیدا به طرف مقابلشون جذب شده بودن. حتی دو تا از اون غریبه ها بعدا با هم عروسی کردن.
اصولا وقتی که ما از لحاظ جنسی ذوق زده میشیم چشمهامون بزرگتر میشه.
هورمون هایی که در مراحل عاشق شدن دست دارن
مرحله اول: کشش جنسی یا شهوت
هوس و خواستن که عاملشون هورمونهای مردانه تستوسترون و هورمون زنانه استروژن هستند.
این هورمونها هستند که باعث میشن آدم دنبال جنس مخالف بره ..
مرحله دوم: دل باختن
از این مرحله است که واقعأ عشق پا می گیره . د راین مرحله است که آدم نمی تونه به چیز دیگه ای جز معشوقش فکر کنه. از علامات این مرحله از دست رفتن اشتها و بی خوابی هستش چون بیشتر سعی فرد اینه که ساعات روز رو به طرف مقابل فکر کنه . در مرحله جذ ب، گروهی از سلولهای عصبی ما یعنی نیورو ترنزمیترها که اسمشون '' مونو آمینوز'' هستش نقش مهمی رو بازی میکنن .
دوپامین نوعی ماده شیمیایی که از مغز تولید میشه. نوره پاین فرین Norepinephrine یا همین آدرنالین که باعث میشه عرق کنیم و قلبمون سریع بزنه .
سروتونین : یکی از مهمترین مواد شیمیائی عشقه و اون چیزیه که ممکنه موقتا ما رو دیوونه کنه .
مرحله سوم: دل بستن
این سومین مرحله عشق و درازمدت ترینش. البته اگر یک رابطه بخواد ادامه پیدا کنه وارد این مرحله خواهد شد .این مرحله از عشق که ماندنیه مراحل قبلی کوتاه مدتن. علتش هم اینه که دو مرحله اول عشق هوس و جذب آدم رو از کار و زندگی میندازه برای همین قرار نیست که دائمی باشه چونکه از دید طبیعت باعث نابودی شخص میشه .
این احساسه که زوجها رو به هم متعهد می کنه و باعث میشه با هم بمونن. هورمونهایی که در این مرحله بوسیله سیستم عصبی آزاد میشه. هورمونهایی که باعث میشه دو نفر بهم وفادار بمونن .
اوکسیتوسین: این هورمون ماده شیمیایی هستش که غده هیپوتالاموس ترشحش میکنه. این هورمون کمک میکنه که رابطه پایدار بشه. این هورمون زمان بارداری هم در خانمها تولید میشه که به ساخته شدن شیر کمک میکنه و حس تعلق مادر و فرزند رو قوت میبخشه . در عین حال این هورمونی که در زمان آمیزش در مغز ترشح میشه و حس تعلق رو در دو نفر تشدید میکنه .
واسوپرسین: هورمونی که در رابطه دراز مدت در دو نفر تولید میشه این هورمون فعالیتهای کلیه رو کنترل میکنه و حس ایثار رو درفرد مقابل ایجاد میکنه .
چرا اصلا انسان احتیاج به یک همدم از جنس مخالف داره ؟
آیا یک الگوی همگانی برای زن ایده ال و مرده ایده ال هست ؟
تو انتخاب طرف مقابلمون چه چیزهایی نقش دارن ؟
زمانی که یک نفر رو به عنوان زوجمون انتخاب می کنیم، گویا اول ناخودآگاهانه کسی رو انتخاب می کنیم که از نظر ژنتیکی شبیه به خودمون باشه.
عجیبه که گویی ظاهر یک شخص تا حدی میتونه گویای ساختمان ژنتیکی اون فرد باشه. مثلا چهره هایی که طرف چپ و راست صورتشون قرینه نیستند، بیشتر احتمال داره که دارای مشکلات ژنتیکی و مادرزادی باشند.
دراین زمینه مطالعاتی که شده نشون میده مردها، بخصوص دنبال زنهایی می گردن که دو طرف صورتشون با هم قرینه است .
باز به نظر میاد که مردهاغیر از قرینگی صورت، به شکل اندام جنس مخالف هم ناخوداگانه توجه میکنن. مطالعات نشون داده که مردها بیشتر جذب خانمهایی میشن که تناسب قطر کمر به پهنای باسنشون 0.7 هستش. این رو می تونین با تقسیم اندازه کمر به اندازه باسنتون حساب کنین .
شاید علت این نوع سلیقه مشترک در جنس مرد، از اونجایی ریشه گرفته که وقتی زنها وارد سنین بالاتر میشن دور کمرشون چربی جمع میشه و کمرشون پهنتر میشه. بنابراین تناسب ''هفت دهم'' به هم میخوره و ناخوداگاه این تصور رو در ذهن مردها ایجاد میکنه که این زن دیگه بارور نیست .
برای اینکه از نگرانی در بیان این رو هم بدونین که '' تناسب هفت دهم در زن چاق یا لاغر فرق نمی کنه و یکسانه.
ولی مسئله انتخاب زوج زنها با مردها خیلی فرق میکنه برای زنها قرینگی صورت مرد زیاد مهم نیست. ولی چیزی که مهم بنظر میاد توانایی مرد در فراهم کردن غذا و نگهداری از بچه های آیندشون نقش مهمتری رو بازی میکنه تا که ظاهرشون .
مردهای پولدار یا قدرتمند، چه از نظر جسمی و چه از نظر موقعیت مالی واجتماعی، همونقدر بین خانمها طرفدار دارن که لئوناردو دوکاپریو در فیلم تایتانیک!؟
تحقیقات نشون داده که ما کسی رو ترجیح میدیم که به خودمون شباهت داشته باشه و یک نسبتی هم بین این اجزای بدن در زوجها هست. بین اندازه ریه ها، بلندی انگشت وسط دست، درازای لاله گوش .و اندازه کلی گوش ها. قطر گردن و مچ دست و میزان سوخت و ساز بدن
نوشته شده توسط mona در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

همیشه دوست دارم ...نه بمان نه برو
اما بی تفاوت نباش
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY